خرید بک لینک
امامزاده بوی توتون با بوی نم کاهگل خانه های ده مخلوط شده بودو هیچ کس تو کوچه ها دیده نمی شدوخبری از سرو صدای بچه های پا برهنه که مفشان همیشه رو لبشان خشکیده بود نبود فقط وزوز مگسها بود که روی نعش نیمه جان گاو تو طویله جشن گرفته بودند . صمد از پشت شیشه عینک ته استکانی اش به گاو خیره شده بود ویاور بی خیال داشت چپقش راچاق می کرد که کاکا سکوت غمبار وشکست : خوب ...یاور بگو جون به سر شدیم کی بود چرا نگرفتیش ؟ .یاور پکی محکم به چپقش زد وچپق جون گرفت -پسره موهاش قرمز بود بدن لشیم داشت آب دهنشم تند تند می ریخت چماق ودور سرش می چرخوند راستش ازش ترسیدم برم جلو .... رفت طرف خاده خاکی ته ده منم دنبالش دویدم جای رو نداشت که بره رفت تو

برچسب: امامزاده, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 8:00

بسمه تعالی خون پدر روی سکوی بالکن نشسته بودو دندان غروچه های عصبی واخم تو صورتش خبر از سر درونش می داد خون تو صورتش دویده بود ،که من وارد شدم هنوز س سلام توی دهنم نچرخیده بود که گفت: -سلام وزهرمار پدرسگ بی شرف کدوم گوریی بودی . س سلام مثل روغن چرب اخر بشقاب تو دهنم ماسید وگفتم : -ب...بخدا جای بدی نبودم هول برم داشت که نکند از ماجرا بویی برده باشد..... تمام تنم می خارید ویه حس خاصی داشت. سرم منگ بود وهیچی رو درس نمی شنیدم قشنگ تو چشای بابام براق شدم سرخی چشماش مثل سرخی آتیش سرمنقل کریم شیره ای بود . گفت : -زود برو گمشو اون لباساتو عوض کن مثل عمله های دورمیدون می مونی می خوایم بریم بیما

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 8:00

به نام خدا ولگرد نیستم کم کم انتظاربرایش سخت می شد ونمی توانست درجایش بماند، تا خواست دوری بزند با صدای جیغ وفریاد و سنگهایی که حواله اش شد مجبور شد سمتی بدود. مردم با دیدنش وحشت می کردند عده ای هم با کراهت از سر راهش کنار می رفتند. برای لحضه ای دردی عظیم تمام وجودش را فرا گرفت و گرمی خون پوزه اش را حس کرد، دیگر نه سنگ نه چوب ونه هیچ چیز دیگر جلو دارش نبود طاقتش تموم شده بود وشروع به پارس کردن کرد . پسرک می دویدو وردی از زرداب برجا می گذاشت هنوزتصمیم به گرفتن پسر نکرده بود که برای لحظه ای صدای آشنا به گوشش خورد. ایستاد وگوشهای مخملیش را سمت در شیشه ای چرخاند صدای فرهادبود که در خواست کمک می کرد و خدایش را صدا میزد .با غرش بلند خودش را سمت در شیشه ا

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 8:00

به نام خدا عبدا لداد داشت آخرین پکهای تریاکش را میزد .صدای خش دار دورگه اش را که هنگام کشیدن وافور بهتر میشد تو گلوش انداخت وداد زد پس تو صاحب مرده بعداز اینهمه سال نمی دونی یه زهرماری جلو ما بزاری از خروسخون صبح تا سگخون شب زحمت بکش آخرشم.........با صدای لق زدن استکان انگار آب ریختی باشی رو آتیش صداش نرمترشد وگفت : - :تورنج تور رو به راه کردی یا نه ....؟ تورنج نگاه سرسری به پدر انداخت . بعد با کرم شکاف دیگری از ترکهای دستش رو پر کرد . از درد اشک توچشماش حلقه زده بود عادت داشت و جز بدو بیراه زیرلبی به نی زارهای دنیا کاری نمی تونست بکنه . یاد اولین شکاف دستش افتاد

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 8:00

به نام خدا شورای پایین سفره پهن شد و کبابِ خروس ِ گل باقالی حسن گروس وسط سفره چشمک میزد واشتهای آدم و چن برابر می کرد .جامهای دوغ با اون عکسای ناصری روش ، ریحون های مهدی باغبون، مرباهای رنگارنگ و پلو خورشت های عالی . همه وهمه بهترینهای خوردنی ده بودند؛ حتی بهتر از عروسی من که اولین عروسی مجلل ده بود. خانومم امد تو اتاق و بادی توغبغب انداخت گفت : بفرمایید تورو خدا تعارف نکنید . اینا رو طوری گفت که انگار همه اش کار خودشه. خرج وبرج پخت وپزو..همه از جیب ممدتقی بدبخت بود اماپز وافاده اش از خانوم من برای همین قبل از اینکه کسی دست به سفره بزنه ممدتقی نطق پیش از غذا فرمودند . -مهمونهای عزیز از این که قبول زحمت کردید وتشریف آوردین ممنون ومتشکرم.باری از اینکه در این مکان جمع شدیم این است که با

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 8:00

از وقتی که فهمیدم امام یعنی چی و چهارده معصوم رو تونستم نام ببرم همیشه فکر می کردم این بزرگواران چقدر مظلوم وغریب بودند، اونم تو سرزمین ومملکت خودشون برای همین حساب امام رضا رو جدا از بقیه می دونستم اما بعد از مدتی که گذشت نظرم تغییر پیدا کرد، این بار امام علی و مظلوم دونستم با اون سیلی ک به خانم فاطمه زهرا زدن و حضرت و دست بسته نزد حاکم بناحق بردن اما سرگذشت امام حسین از اسیری خانواده اش تا شهادت طفل شش ماهه و ... مابقی معصومین هرکدوم برای مدتها فکرم به خودش مشغول کرده بود تا اینکه چند وقت پیش به یک نتیجه رسیدم مظلومیت امام حسن از بقیه بیشتره، از مظلومیت در جعل احادیث در مورد این بزرگوار رد میشم از خیانت سردارانشون گذر می کنم از تیرباران شدن جسم مطهر ایشون صرفه نظر می کنم از

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 8:00

صفحه بندی